روزنوشتهای جابر نیک سیرت هشجين
تراشیدم .... پرستیدم .... شکستم ...
اگر عمر دوباره داشتم... نوشته اي از دان هرالد
شنبه پنجم اردیبهشت 1388 12:26
اگر عمر دوباره داشتم می كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان می گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتري مى رفتم. از كوه هاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدم هايى بوده ام كه بسيار محتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظات سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظات خوشى بيشتر می داشتم. من هرگز جايى بدون يك دماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمی روم.اگر عمر دوباره داشتم، سبكتر سفر می كردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقت بهار زودتر پابرهنه راه می رفتم و وقت خزان ديرتر به اين لذت خاتمه می دادم. از مدرسه بيشتر جيم می شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگهاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب می رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر می شدم. به سيرك بيشتر می رفتم.
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقف بررسى وخامت اوضاع می كنند، من بر پا می شدم و به ستايش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع می پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد:
« شادى از خرد عاقل تر است »
اگر عمر دوباره داشتم، گل مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم...نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین
| لينک ثابت |


