تبليغاتX
روزنوشتهای جابر نیک سیرت هشجين - متن تقلیدی از نامه چارلی چاپلین در قالب نامه يك مادر به گلشيفته فراهاني

این روزها خبر حاشیه ساز گلشفته فراهانی، دختر بهزاد فراهانی بازیگر توانمند و یکی از چهره های ماندگار و برگزیده سال ۸۵، خبر بازی در سینمای هالیود در فیلمی به نام "مجموعه دروغها"ست که خیلی در محافل هنری و ... به بحث داغی تبدیل شده است. به تازگی نامه ای از دوستی برایم رسید که به نظر خیلی جالب، اما غیر واقعی آمد! اما چرا غیر واقعی ا؟! 

اين متن که با تقلید از شیوه هنری چارلی چاپلین نابغه مسلم سینما برای آگاهی دخترش ژرالدین نوشته شده و دقیقا منطبق بر  محتوای اندرزگونه نامه وی است، آیا در دفاع از حجاب است؟ لابد انتظار داريد با اين شيوه، حجت بر مخاطب تمام شده و تجديد نظر كند؟
آيا اين متن در ذم خارج رفتن و هاليوودي شدن است؟ چرا  این مادر مهربان قصاص قبل از جنايت كرده و فكر مي‌كند با
برداشتن روسري، مثل هنرپيشه‌هاي ديگر هاليوود به آغوش مردان در فيلم‌ها مي‌افتد؟
نويسنده مادر يا مادر نويسنده جعلی! چقدر از هالیوود یا بالیوود اطلاع داری؟ چگونه به خود اجازه دادي به توصيف و تشريح صحنه‌هاي آنچناني بپردازي و ارائه طریق به ناآگاهان دهی؟ و در قالب نصيحت به هتاكي و پرده‌دري راه ببري؟ وه چه نصيحت وقيحانه‌اي!

همیشه نگرانی های یک مادر برایم سوال های فراوانی در پی داشته، اما آیا هر کس که به دنیای غرب پا گذاشته آلوده شده و عفاف خود را از دست داده؟ ای بسا بسیاری از غربی ها از ما مسلمانان به ظاهر عابد و زاهد با ایمانتر و خداشناستر هستند. البته من این اعتماد را به تمام هنرمندان کشورم ندارم اما گویی این مادر به دختر خودش شک دارد...

اما بخوانید متن ساختگی این نامه را: گلشیفته فراهانی

سلا‌م گلشيفته جان؛ اين روزها نام تو را از خيلي‌ها مي‌شنوم و در هر مجلس و مهماني‌اي نقل زبان‌هايي. شنيده‌ام رفته‌اي به ينگه دنيا و حجابت را از سر برداشته‌اي و....

گلشيفته جان، وقتي دو سال پيش با پسر بزرگم رفتم به سينما كه فيلم "ميم مثل مادرت" را ببينم، از بازي گرم و صميمانه تو همه صورتم از اشك خيس شد، آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ايراني شبيه گلشيفته‌اند و گلشيفته، نقش پنهاني است از تصوير مادري كه هر ايراني در ضميرش دارد. مادري كه همه وجودش ايثار و از خود گذشتگي است، مي‌سوزد تا نور و گرمي‌ و محبت و حيات ببخشد، "هست" براي آن كه فرزندش "باشد". مادري كه يك زيبايي آسماني در رخسارش موج مي‌زند و ترنم لبانش به ذكري الهي، در خانه نور مي‌پراكند. يادت هست هنگامي ‌كه تو با مشت به شيشه كوبيدي و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات يابد، چگونه "رسول ملا‌قلي‌پور" در پشت صحنه زار زار گريست؟ رسول، چهره مادر خودش را در تو ترسيم كرد. تو زني شدي به شكل مادر رسول، به شكل مادر همه ايراني‌ها. اين تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پيش از آنكه آن حادثه، آن خبر شوم رخ دهد. اما حالا‌ تو رفته‌اي آن‌ور دنيا و عوض شده‌اي. مي‌گويند مي‌خواهي ستاره فيلم‌هاي ‌هاليوود شوي. گلشيفته جان، نمي‌دانم كه مادرت در قيد حيات هست يا نه، اما مي‌خواهم به عنوان يك مادر با تو حرف بزنم. دخترم،تو مي‌داني كه‌هاليوود كجاست؟

مي‌دانم كه هنرپيشه هستي و به اندازه همه گيس‌هاي سفيد من در شباب عمرت فيلم ديده‌اي، عمرت دراز باد مادر، اما خبر از دنياي ‌هاليوودي‌ها داري؟ مي‌داني اين اختاپوس بر هر زني كه چنگ بي‌اندازد تا چه منجلا‌ب‌هايي سقوطش مي‌دهد؟ دخترم، دنياي غربي كه تو اكنون به آنجا رفته‌اي، ترمز بريده است. غرق شدن در تنعمات عجيب و تهوع‌آور جسمي، دارد مثل موريانه پايه‌هاي خانواده‌ها را در غرب مي‌جود... مي‌دانم، مي‌دانم كه آنها پيشرفته‌اند، اما اين پيشرفت‌ها چشمت را كور نكند. دخترم، براي من كه مادرم قابل تصور نيست كه چگونه يك هنرپيشه زن غربي، در حالي كه از استوديو به خانه مي‌آيد و تنش به ننگ بوي مردي غريبه آغشته است، مي‌تواند آغوشي پر از عشق را به همسرش هديه دهد؟ چگونه چنين زني همراه فرزندش، در برابر پرده سينما يا تلويزيون مي‌نشيند و صحنه هم آغوشي خود و هنرپيشه‌اي بيگانه را تماشا مي‌كند؟ گلشيفته جان، دنياي رسانه و تبليغات، خيلي پر هياهوست. مادر جان! مبادا زرق و برق‌ هاليوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت، طعم خوشايندي دارد در شباب عمر. شهرت، يعني پول، احترام، فلش‌هاي پرنور دوربين‌هاي عكاسي و هل‌هله و هوراي ميليون‌ها هوادار در سراسر جهان. دخترم، ‌هاليوود مي‌تواند تو را به قله شهرت جهان برساند، مي‌تواند نام تو را در تاريخ سينماي جهان جاودانه كند، مي‌تواند حساب بانكي تو را با ارقام نجومي ‌پركند، دستشان درد نكند، خيلي هم خوب است كه به اين چيزها مي‌رسي مادر. اما به ياد داشته باش كه حتي اگر لباسي از ياقوت برتنت كنند، تاجي از الماس بر سرت بگذارند و در قصري پر از جواهرات رنگين و افسانه‌اي ساكنت كنند، جاي خانه‌اي گرم از محبت و هل‌هله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت. اين درسي بود كه رسول ملا‌قلي‌پور به تو ياد داد، اما خيال مي‌كنم خوب اين درس را ياد نگرفته‌اي. از تو خواهش مي‌كنم يك بار ديگر بنشين و فيلم "ميم مثل مادر" را ببين؛ ببين رسول مي‌خواسته در اين فيلم چه چيز را به تو و به همه دختران ما حالي كند؟

فراموش نكن گلشيفته جان كه تو اول يك مادر هستي، بعد يك هنرپيشه، اول يك مادر هستي بعد يك شهروند، اول يك مادر هستي بعد يك...حتي همسر. گلشيفته، هيچ چيز، هيچ چيز در دنيا وجود ندارد كه بخواهي براي آن لذت يك مادر پاك و نوراني بودن را از دست بدهي. تمام فرصت‌هاي درخشان ‌هاليوود هم نمي‌تواند لذت يك لحظه از تجربه شگفتي را كه امثال مادر ملا‌قلي‌پور درك كرده‌اند به تو هديه بدهد. هنرپيشه باش گلشيفته جان، به فكر ترقي و پيشرفت باش عزيزم، اما قبل از هر چيز يك "مادر" باش.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |