اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم..
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود.
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛بگوييم : ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم : خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه
به جاي داد نزن؛ بگوييم : آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛ بگوييم : من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم
شما هم ميتوانيد به اين ليست مواردي رو اضافه كرده و براي ديگران بفرستيد...
وقتي بعد از مدتي همديگر را ميبينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
چقدر چاق شدي؟"، "چقدر لاغر شدي؟"، "چقدر خسته به نظر ميآيي؟"، "چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟"، "چرا ريشت را بلند كردي؟"، "چرا توهمي؟"، "چرا رنگت پريده؟"، "چرا تلفن نكردي؟"، "چرا حال مرا نپرسيدي؟" و ....
بهتر است بگوييم : "سلام به روي ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را ديدم"، و .... عبارات ديگري كه نه تنها بيانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نيست بلكه نوعي اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء ميكند. البته اگر اصراري نداشته باشيم كه حتماً درباره ي همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه ميشود كه درباره ي موضوعات مشترك، البته در محوريت مثبت با هم صحبت كنیم.
- خدا را شکر که تمام شب صدای خرخرشوهرم رامی شنوم این یعنی او زنده وسالم درخانه است.
- خدا را شکر که گاهی توان پرداخت هزینه درمان را ندارم این یعنی به یادم می آورد که اغلب اوقات سالم هستم.
- خدا را شکر که رئیسم خیلی بداخلاق است.این یعنی شغل و درآمدی دارم.
- خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از کمک کردن به من در کارهای خانه شاکی است،این یعنی او درخانه است و درخیابانها پرسه نمی زند.
- خدا را شکر که پرداخت شهریه دانشگاه پسرم به تعویق افتاده است این یعنی پسرم تحصیل میکند وبیکار نیست.
- خدا را شکر که باید روزی چند ساعت از پدرومادرم مراقبت کنم،این یعنی آنها زنده اند.
- خدا را شکر که باید برای خرید روزانه کلی راه بروم،این یعنی من توان راه رفتن دارم.
- خدا را شکر که باید برای کارهای خانه صبح تا شب راه بروم این یعنی خانه ای دارم.
- خدا را شکر که خرید هدایای نوروزی جیبم راخالی میکند این یعنی عزیزانی دارم که میتوانم برایشان هدیه بخرم.
- خدا را شکر که این همه شستنی واتو کردن دارم این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.
- خدا را شکر که لباسهایم برایم تنگ شده این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
- خدا را شکر که درپایان روز از خستگی روی تخت ولو می شوم این یعنی توان سخت کارکردن را دارم..
- خدا را شکر که سروصدای همسایه ها مزاحم خواب ظهر من می شود این یعنی می توانم بشنوم.
- خدا را شکر که باید به تنهایی وسایل پذیرایی از دوستانم را فراهم کنم این یعنی من دوستانی دارم.
- خدا را شکر امروز در خیابان اتومبیلم پنچر شدو خیلی معطل شدم این یعنی من اتومبیلی دارم.
- خدا را شکر که شب تا صبح از بیقراریهای نوزادم،نمی توانم بخوابم این یعنی فرزندی دارم.
- خدا را شکر که می توانم ریخت و پاش های همسرم و فرزاندانم را ببینم این یعنی من نابینا نیستم.
- خدا را شکر دهانم از بس باید به پسرم بگویم تکالیفت را انجام بده کف میکند این یعنی لال نیستم.
- خدا را شکر که من در سختی و آسانی شکرش را به جا می آورم یعنی من خدایی دارم و تنها نیستم..
A friend
What makes a friend?
A friend
Is someone that everyone needs
A friend
Is that special one
A friend
Is someone you tell EVERYTHING
A friend
Is someone you never lie to
A friend
Can be a boy or a girl
A friend
Is someone that is always their
A friend
Will always listen to you
A friend
Always has input to give
A friend
Will never leave you in the dust
A friend
Will help you through the thick and the thin
A friend
Will always stand by your side
A friend
Will never let you down
A friend
Is someone everyone needs
What would you do if you didnt have a friend?
بنده
یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار میكنم. حالا ببین! اگه كار نكردم! نشونت میدم! خلاصه كنار خیابون مثل همیشه منتظر بودیم تا یه ماشین نگه داره و مثل مور و ملخ بریزیم سرش كه ما رو انتخاب كنه. یه دفعه دیدیم یه خانم سانتال مانتال با یه پرشیای نقره ای نگه داشت اولش همه فكر كردیم میخواد آدرس بپرسه واسه همینم كسی به طرف ماشینش حمله نكرد. ولی یهو دیدم از ماشین پیاده شد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بیاید لطفا! رسیدم نزدیكش كه بهم گفت: میخواستم یه كار كوچیكی برام انجام بدید. من كه حسابی جا خورده بود گفتم خواهش می كنم در خدمتم. سوار شدیم رفتیم به سمت خونه ش. تو راه هی با خودم می گفتم با قیافه ای كه این خانم داره هیچی بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم میده! آخ جون عجب نونی امروز گیرم اومد. دیدی گفتم امروز كارم می گیره؟ حالت جا اومد داداش! وقتی رسیدیم خونه بهم گفت آقا یه چند لحظه منتظر بمونید لطفا. بعد با صدای بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتین! پسرم! عسل! دختر عزیزم! بیاید بچه ها كارتون دارم! پیش خودم می گفتم با بچه هاش چی كار دار دیگه؟ البته از حق نگذریم بچه هاش هم مودب بودن مثل خودش!! بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه های گلم این آقا رو می بینید؟ ببینید چه وضعی داره! دوست دارید مثل این آقا باشید؟ شما هم اگر درس نخونید اینطوری می شیدا! فهمیدید؟! آفرین بچه های گلم حالا برید سر درستون! بچه هاش هم یه نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداختن و گفتن چشم مامی جون! و بعد رفتند. بعد زنه بهم گفت آقا خیلی ممنون لطف كردید!چقدر بدم خدمتتون؟
منم كه حسابی كف و خون قاطی كرده بودم گفتم: همین؟
گفت: بله
گفتم: میخواید یه عكس از خودم بهتون بدم، اگر شبا خوابشون نبرد بهشون نشون بدید تا بترسن و بخوابن؟
گفت: نه ممنونم نیازی نیست! فقط شما معمولا همون اطراف هستید دیگه؟!!
گفتم: خانم شما دیگه آخرشی ها!
گفت: خواهش می كنم لطف دارید آقا!! اگر ممكنه بگید چقدر تقدیمتون كنم؟
منم كه انگار با پتك زده باشن تو سرم گیج گیج شده بودم و گفتم: شما كه با ما همه كار كردید خب یه قیمت هم رومون بذارید و همون رو بدید دیگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نیاز نیست بقیه ش رو بدی بذار تو جیبت لازمت میشه!
نتیجه گیری اخلاقی: اگه درس نخونید پنج هزارتومن می ارزید!
اگرفقط بخواهيم كمي از زندگي لذت ببريم و نگاهمان را كمي بهتر كنيم بسياري از لذت ها نه وقت زيادي مي خواهد و نه پول زيادي.
منتظر تغييرات زياد در روزي كه معلوم نيست كي باشد نباشيم... در كوچكترين اتفاقات، عظيم ترين تجارب بشر نهفته است . باور كنيد ...
1- گاهي به تماشاي غروب آفتاب بنشينيم
2- سعي كنيم بيشتر بخنديم
3- تلاش كنيم ،كمتر گله كنيم
4- با تلفن كردن به يك دوست قديمي، او را غافلگير كنيم
5 - گاهي هديههايي را كه گرفتهايم بيرون بياوريم و تماشا كنيم
6 - بيشتردعا كنيم
7- در داخل آسانسور و راه پله و... با افراد صحبت كنيم
8- هر از گاهي نفس عميق بكشيم
9- لذت عطسه كردن را حس كنيم
10- قدر اين كه پايمان نشكسته است را بدانيم
11- زير دوش آواز بخوانيم
12- سعي كنيم با حداقل يك ويژگي منحصر به فرد با بقيه فرق داشته باشيم
13- گاهي به دنياي بالاي سرمان خيره شويم
14- با حيوانات و ساير جانداران مهربان باشيم
15- براي انجام كارهايي كه ماهها مانده و انجام نشده، در آخر همين هفته برنامهريزي كنيم!
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببريم
17- براي كارهايمان برنامهريزي كنيم و آن را طبق برنامه انجام دهيم. البته كار مشكلي است
18- مجموعهاي از يك چيز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و..) براي خودمان جمعآوري كنيم
19- در يك روز برفي با خانواده آدم برفي بسازيم
20- گاهي در حوض يا استخر شنا كنيم، البته اگر كنار ماهيها باشد چه بهتر
21- گاهي از درخت بالا برويم
22- احساس خود را در باره زيبايي ها به ديگران بگوييم
23 -گاهي كمي پابرهنه راه برويم
24- بدون آن كه مقصد خاصي داشته باشيم پياده روي كنيم
25 - وقتي كارمان را خوب انجام داديم مثلا امتحاناتمان تمام شد، براي خودمان يك بستني بخريم وبا لذت بخوريم
26- در جلوي آينه بايستيم وخودمان را تماشا كنيم
27- سعي كنيم فقط نشنويم، بلكه به طور فعال گوش كنيم
28- رنگها را بشناسيم و از آنها لذت ببريم
29- وقتي از خواب بيدار ميشويم، زنده بودن را حس كنيم
30- زير باران راه برويم
31- كمتر حرف بزنيم و بيشترگوش كنيم
32- قبل از آن كه مجبور به رژيم گرفتن بشويم، ورزش كنيم و مراقب تغذيه خود باشيم.
1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر '' پول '' زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي)
3- لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. (ضرب المثل چيني)
4- زني سعادتمند است كه مطيع '' شوهر'' باشد. (ضرب المثل يوناني)
5- زن عاقل با داماد '' بي پول '' خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. (ضرب المثل آلماني)
8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. (ضرب المثل لهستاني)
9- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. (ضرب المثل ايتاليايي)
10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي. (ضرب المثل فرانسوي)
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي)
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجاني)
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني. (ضرب المثل چيني)
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چيني)
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركي)
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايي)
19- ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)
20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط )
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (رولاند)
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر '' مرد '' بود، بهترين دوست شما مي شد. (بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه، مرد بايد '' كر '' باشد و زن '' لال ''. (سروانتس)
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ '' شجاعت '' مي خواهد. (كريستين)
30- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. (اسمايلز)
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. (فرانكلين)
32- خانه بدون زن ، گورستان است. (بالزاك)
33- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو '' زنده '' مي شوند و اگر '' بد '' شد هر دو مي ميرند. (سعيد نفيسي)
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! (تن)
36- شوهر '' مغز'' خانه است و زن '' قلب '' آن. (سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم. (لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)
40- با ازدواج، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش. (سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد. (پاستور)
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. (سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن. (يكي از دانشمندان لهستاني)
44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)
45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . (آگاتا كريستي)
46- هر چه متأهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)
47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند. (جانسون)
48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست، تحمل كند. (كينهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت! (روزنامه نگار ايرلندي)
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. (ضرب المثل اسكاتلندي)
52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن. (ضرب المثل آلماني)
53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني. (شارل بودلر)
54 – دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندي)
55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. (مثل سانسكريت)
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند. (ضرب المثل آلماني)
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)
58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي. (ولتر)
۱. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
ببينيد؛ اين کاملا واضحه که آدم بايد هميشه از دردسر اجتناب کنه و هرچقدر هم از خودش مطمئن باشه، زرنگی و صلاح هميشه اونه که از موقعيت هائی که "حتی پتانسيل خطر" داره، دور بشه... ولی تمام بحث ما از نقطه ای شروع ميشه که ديگه هيچ کاريش نميشه کرد و ما در اون موقعيت مقابله و رودر قرار داريم.. بنابراين اون بحث نصيحت گونه و اخلاقی رو کاملا ميزاريم کنار و بقول معروف مستقيم ميريم به قسمت هيجان انگيز و زد و خورد و دعوا و کتک کاری ماجرا...
من اين بحث رو به سه قسمت مجزا تقسيم ميکنم، که البته بايد هرسه تا رودر يک آن تصميم بگيری و اجرا کنی برای يک دعوا و کتک کاری موفق... عنوان اين بحث رو من فلسفه هنرهای رزمی گرفته ام بعلاوه تجربيات، آموخته ها و احساسات خودم...
الان لحظه ای هست که رودرروئی و دعوا، اجتناب ناپذير و قطعيه...
قانون اول: محکم بزن (Hit Hard):
اگر قراره ضربه ای بزنی، محکم بزن... هرچی زور داری بزار برای همون ضربه اول... فرض کن تو فقط همون يک شانس و همون يک ضربه رو داری که بزنی... آنچنان بزن که کار بعديت زنگ زدن به 999 باشه برای جمع کردن باقيمانده هاش... نقاط حساس بدنش رو هدف بگير... مثل گردن، مثل زانو، مثل دماغ... با کله برو تو صورتش و دماغش رو له کن...تا بخواد به خودش بياد تو رسيدی خونه... يا اگه مشت ميزنی بزن زير چشمش، تا يکی دوماه هر روز به يادته... اگه مذکره و مرد، با لگد و روی پا ، از پايين به بالا محکم بزن وسط دوتا پاش...يا اگه نزديکتری با زانو... زنها هم همينطور...خلاصه هرکدوم از اين کارها رو ميکنی، با تمام توان و قدرت اين کار رو بکن... شايد ديگه فرصت نشه...ممکنه جداتون کنن، ممکنه فرار کنه، ممکنه... نود درصد مواقع شما يه ضربه بيشتر نميتونی بزنی... پس تا ميتونی محکم بزن...که بعدا پشيمون نشی و دلت نسوزه... اينجوری يک عمر هر وقت يادش بيفتی کيف ميکنی.... قانون دوم: سريع بزن (Hit Fast):
بحث نکن... بحث نداريم... فحش و جر و بحث و منطق و اينجور چيزا رو بزار برای بعد از دعوا... همين که زديکش شدی، بدون اينکه حرفی بزنی يا اينکه حرفش رو گوش بدی، محکم با کله برو تو صورتش... بعد که پهن شد رو زمين حالا برو هرچی دوست داری باهاش صحبت کن... بايد اين ضربه ات اينقدر برق آسا و محکم و ناغافل باشه که شديداً غافلگير بشه و حتی فرصت فکر کردن که از کجا خورد هم پيدا نکنه...اين قانون رو حتی تو جنگهای نظامی هم رعايت ميکنن...تمام فکرت بايد اون ضربه باشه فقط، سريع و محکم... وقتی ضربه ات رو زدی حالا اگه دوست داری دادبيداد کن يا بحث کن مثلا... ولی اول اون ضربه رو بزن بعد...
قانون سوم: ضربه اول رو تو بزن(Hit First):
از همه مهمتر و حياتی تر برای يه دعوای موفق... نود درصد مواقع اونی که ضربه اول رو ميزنه برنده اس...بعدش يا جداتون ميکنن يا طرف مقابل ناک اوت ميشه...اگه ضربه اول رو خوردی تا بيای به خودت بيای خيلی طول ميکشه... مخصوصا اگه ضربه محکم باشه... اينه که ميگم معطلش نبايد کرد، حرف نبايد زد و امانش نبايد داد... تو ضربه اول رو محکم و دقيق و سريع بزن، احتمال نود درصد برنده ای...بدترين کار تو هر دعوائی اينه که اجازه بدی طرف مقابلت اول حمله کنه... اگر اون اول حمله کرد احتمالش زياده که کتک بخوری... اگر هم تو اول حمله کردی ولی حمله ات ضعيف بود يا تارگت ات و نقطه ای که حمله ميکنی بهش ضعيف باشه، باز به طرف مقابلت شانس برنده شدن دادی... عوامل ديگه ای هم ميتونه کمک کنه به تو، مثل آرام و متمرکز بودن... تنفس صحيح... مردمی که اطرافت هستن و جلب توجه شون بعد از دعوا... ولی درنهايت، بازم ميگم، آدم قوی و عاقل اونه که تا ميتونه از موقعيت خطرناک دوری کنه ولی در صورت اجبار، اگه قراره دعوا کنی، تعارف و سوسول بازی و منطق و فحش و حرف و بحث و غيره رو بزار کنار و دعوات رو بکن و اين سه نکته رو فراموش نکن که
Hit Hard، Hit Fast and Hit First
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا
که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به
سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت
سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور
شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که
مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به
تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش
به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک
دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان
به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد:
اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین
موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای
ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنيا می آيند
تنها يك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اينكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند يا دشمنانشان!
اردیبهشت ماه، ماه کتاب ایران است. بزرگترین رویداد فرهنگی ایران در نیمه دوم اردبهشت ماه هرسال با برپایی نمایشگاه بین الملی کتاب تهران همراه است. فرصت خوبی است که از آخرین، تازه ترین و غنی ترین کتابهای مورد علاقه هرچند کم چند جلدی تهیه کنیم. جایی میخواندم که بزرگمهر حکیم گفته "هر نوشته ای ارزش یکبار خوانده شدن را دارد". بر این اساس من هم مصمم که امسال نیز در این نمایشگاه شرکت کرده و برحسب توان مالی چند جلدی کتاب تهیه کنم.
اینجا فهرست صد کتابی را نوشته ام که توصیه شده قبل از مرگ آنها را حتما بخوانید. آنها شاهکارهای دنیای کتاب هستند. حتما سعی کنید از این فهرست چند موردی را تهیه کنید!
اولین کتابی که حتما باید خوانده شود قرآن مجید، برنامه زندگی انسان است.
انسان موجودی نا شناخته : اثر الکسیس کارل: فرانسه
چينو آچه به- فروپاشي : نيجريه
هانس کريستيان آندرسن- داستان ها و قصه ها : دانمارک
جين اوستين- غرور و تعصب : انگليس
آنوره بالزاک- بابا گوريو : فرانسه
ساموئل بکت- سه گانه ي مولي ، مالون مي ميرد ، بي نام : ايرلند
بوکاچيو- د کامرون : ايتاليا
خورخه لوئيس بورخس- مجموعه ي آثار : آرژانتين
اميلي برونته- بلندي هاي بادگير : انگليس
آلبر کامو- بيگانه : فرانسه
پل سزان- اشعار : فرانسه/ روماني
فرديناند سلين- سفر به انتهاي شب : فرانسه
ميگوئل سروانتس- دون کيشوت : اسپانيا
جفري چائوسر- حکايت هاي کانتربوري : انگليس
جوزف کنراد- نوسترومو : انگليس/ اوکراين
دانته- کمدي الهي – ايتاليا
چارلز ديکنز- آرزوهای بزرگ : انگليس
دنيس ديدرو- ژاک قضا قدري و اربابش : فرانسه
آلفرد دوبلين- محله آلکساندر برلين : آلمان
فيودور داستايوسکي- جنايت و مکافات – ابله – تسخيرشدگان – برادران کارامازوف : روسيه
جورج اليوت- ميانه ماه مارش : انگليس
رالف اليسون- مرد نامرئي : آمريکا
اورپيدو- مده آ : يونان
ويليام فالکنر- آبشالوم ، آبشالوم – خشم و هياهو : آمريکا
گوستاو فلوبر- مادام بواري – داستان مردجوان : فرانسه
فدريکو گارسيا لورکا- قصيده هاي کولي ها : اسپانيا
گابريل گارسيا مارکز- صد سال تنهايي – عشق سالهاي وبا : کلمبيا
گيل گمش
يوهان ولفگانگ گوته- فاوست : آلمان
نيکلاي گوگول- نفوس مرده : روسيه
گونتر گراس- طبل حلبي : آلمان
گويمارس روزا- شيطان در راه : برزيل
کنوت هامسون- گرسنگي : نروژ
ارنست همينگوي- پيرمرد و دريا : آمريکا
هومر- ايلياد و اوديسه : يونان
هنريک ايبسن- خانه عروسک : نروژ
کتاب ايوب- فلسطين /اسرائيل
جيمزجويس- اوليس : ايرلند
فرانتس کافکا- مجموعه ي داستانها- مسخ – قصر : جمهوري چک
کاليداس- بازشناسي ساکونتالا : هند
ياسوناري کاواباتا- صدايي از کوهستان : ژاپن
نيکوس کازنتزاکيس- زورباي يوناني : يونان
ديويد. ه. لارنس- پسران و عشاق : انگليس
هالدور لاکسنس- مردم مستقل : ايسلند
گياکومو لئوپاردي- مجموعه ي اشعار : ايتاليا
دوريس لسينگ- دفترچه طلايي : انگليس
آستريد ليندبرگ- پي پي جوراب بلند : سوئد
لو خوان- دفتر خاطرات مرد ديوانه و ديگر روايت ها : چين
ماهابهاراتا : هند
نجيب محفوظ- بچه هاي محله ما : مصر
توماس مان- خانواده بودنبروک – کوه جادويي : آلمان
هرمان ملويل- موبي ديک : آمريکا
ميشل مونتاين- مقالات : فرانسه
السا مورنته- تاريخ : ايتاليا
توني موريسون- عشق : آمريکا
شيکيبو موراساکي- حکايتي از گنجي : ژاپن
روبرت موسيل- مرد بدون خاصيت : اطريش
ولاديميرنابوکف- لوليتا : روسيه / آمريکا
حکايات نيوله س : ايسلند
جورج اورول- 1948 : انگليس
اويد- دگرديسي ها : ايتاليا
فرناندو پسوآ- کتاب نا آرامي ها : پرتقال
ادگار آلن پو- مجموعه ي داستانها – آمريکا
مارسل پروست- در جستجوي زمان هاي از دست رفته : فرانسه
رابله- پانتاگروئل و گارگانتوا : فرانسه
خوان رولفو- پدروپارامو : مکزيک
مولوي- مثنوي ( قرآن پارسي ) : ايران
سلمان رشدي- بچه هاي نيمه شب : هند/ انگليس
سعدي- گلستان : ايران
طيب صالح- کشش به سوي شمال : سودان
خوزه ساراماگو- کوري : پرتقال
ويليام شکسپير- هاملت – ليرشاه – اتللو : انگليس
سوفکلس- اديپ شهريار : يونان
استاندال- سرخ و سياه : فرانسه
لارنس استرن- تريسترام شندري : ايرلند
ايتالو اسوو- اعترافات زنوس : ايتاليا
جوناتان سويفت- سفرنامه گاليور : ايرلند
لئو تولستوي- جنگ و صلح – آناکارنينا- مرگ ايوان ايليچ و حکايات ديگر : روسيه
آنتوان چخوف- داستانها : روسيه
هزار و يکشب: هند / ايران / عراق / مصر
مارک تواين- هاکلبري فين : آمريکا
والميکي- رامايانا : هند
پابلوس ويرژيل- انئيد : ايتاليا
والت ويتمن- علف ها : آمريکا
ويرجينيا وولف- خانم دالووي – به سوي فانوس دريايي : انگلستان
مارگريت يورسنار- خاطرات آدرين : فرانسه
میکا والتاری- سینوهه پزشک مخصوص فرعون- فنلاند
تفاوتهای من و رئيسم
وقتی من یك كاری را دیر تمام میكنم، من كند هستم.
وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.
وقتی من كاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.
وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.
وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری میكند.
وقتی من اشتباهی كنم، من نادان هستم.
وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.
وقتی من در محل كارم نباشم، من در گشتزدن هستم.
وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.
وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است.
وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید میرفت چون خیلی كار كرده است.
وقتی من كار خوبی انجام میدهم، رئیسم هرگز به خاطر نمیآورد.
وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمیكند.
از نظر مهاتما گاندی (رهبر فقید هند) هفت چیز خوبی که بدون هم موجب خشونت می شوند عبارت بودند از:
۱- ثروت، بدون زحمت Wealth without work
۲- لذت، بدون وجدان Pleasure without conscience
3- دانش، بدون شخصیت Knowledge without character
4- تجارت، بدون اخلاق Commerce without morality
5- علم، بدون انسانیت Science without humanity
6- عبادت، بدون ایثار Worship without sacrifice
7- سیاست، بدون شرافت Politics without principle
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است. خشونتی که آن را "خشونت پنهان" می نامند.
جایی می خواندم که به این هفت عامل بدون همدیگر "گناهان مطلق" هم می گویند، که از نظر من تعبیر جالبی است.
1.فونت درشت!
برخی فکر میکنند که استفاده از فونت با اندازه درشت برای نوشتن مطالب توجه خواننده را بیشتر جلب میکند. البته این تفکر درستی است اما نه وقتی که همه مطالب وبلاگ با فونتهایی با سایز درشت نوشته شده باشد. خواندن مطالب وبلاگ با فونت درشت مثل خواندن روزنامه ای است که همه مطالب آنها با فونتی هم اندازه تیتر صفحه نخست نوشته شده باشد. استفاده از فونتهای با اندازه درشت معمولا نشان از تازه کار بودن نویسنده وبلاگ در دنیای وب و اینترنت است.
2.موزیک در وبلاگ
این دیگر تازه کار و حرفه ای ندارد و به هرحال برخی از وبلاگ نویسان بر این اعتقاد هستند که خوانندگان وبلاگ ایشان در هنگام خواندن مطالب برای حفظ سلامتی هم که شده بایستی کمی برقصند! بنابراین یک آهنگ شش و هشت را انتخاب میکنند و با کمک دوستان حرفه ای تر کاری میکنند که خواننده وبلاگ به محض باز کردن وبلاگ ایشان محکوم به شنیدن موسیقی مورد علاقه نویسنده شوند. گاهی هم موسیقی وبلاگ از نوع سنتی یا حماسی ، بنیامینی و ... انتخاب می شود. اما باور کنید شنیدن ناخواسته موسیقی از هر نوعش همیشه هم جالب نیست ، بخصوص وقتی خواننده در ساعت دو بامداد و وقتی همه خوابند در اتاق تاریک نشسته و ناگهان اسپیکر کامپیوتر همه خانواده را به رقص می آورد! یا اینکه چند وبلاگ با هم باز شده و هر کدام ساز خود را می زنند یا اینکه خواننده وبلاگ در حال گوش دادن به موسیقی یا رادیوی مورد علاقه خود است ، در این حالات موسیقی وبلاگ تنها یک مزاحم آزار دهنده خواهد بود. به خاطر داشته باشید خوانندگان وبلاگ برای خواندن مطالب شما به وبلاگتان می آیند نه شنیدن موسیقی! اگر مایل به نمایش سلیقه خود را در انتخاب موسیقی برای خوانندگان وبلاگتان هستید می توانید کنترل مدیا پلیر یا لینک مستقیم فایل موسیقی را در وبلاگ قرار دهید تا کاربر به انتخاب خودش به موسیقی گوش فرا دهد!
3.جاوا اسکریپت
شما شاهکارید! جدی میگویم! وقتی وارد وبلاگتان می شوم پنجره ای باز شده با نمایش پیامی به من خوش آمد می گوید و بعد پنجره وقت بخیر باز میشوند گاهی هم اسم پرسیده می شود تازه وقتی هم میخواهم پنجره مرورگر اینترنت را ببندم پنجره ای باز میشود و پیغام میدهد که "کجا ؟ بودی حالا!"، "خداحافظ عزیز" یا "زود رفتی رفیق وای میستادی چایی دوم" ! تازه وقتی وارد وبلاگتان میشوم از زمین و زمان گل می ریزد و کلی ستاره هم در مرورگر اینترنت به دنبال نشانگر ماوس هستند در ضمن هزار تا نوشته متحرک هم در بالا و پایین و چپ و راست در حال موج زدن هستند! نگفتم شما شاهکارید! معلومه کارتان خیلی درسته و کلی کامپیوتر بلد هستید! اما راستش من فقط!... فقط آمده بودم آخرین مطالب وبلاگت را بخوانم که آنهم با این همه گلریزان در وبلاگت نشد.
4.نظر دهی بی معنا
من عاشق اینکار هستم! اینقدر که به خاطر همین کار مدتی در آسایشگاه به سر بردم! فقط کافیست یک پست در وبلاگم ثبت کنم آنوقت در بخش نظرات هزار تا وبلاگ که حتی مطالب آنها را دنبال نمیکنم یک نظر می گذارم که "وبلاگ خوبی داری به ما هم سر بزن!" البته چون جدیداً این متن خیلی ضایع شده است با کمی تغییر از عباراتی مثل "با نظرت موافقم به من هم سر بزن" یا "وای! چه مطالب جالبی نوشتی، منم به روز کردم به وبلاگم بیا!" استفاده میکنم. اصولا به قول ماکیاولی هدف هر گونه ضایع بازی را توجیه میکند. از قرار صدها نفر مانند آنچه که اشاره شد معتقدند با درج نظرات بی تاثیر و تبلیغاتی و آزار نویسندگان یا خوانندگان دیگر وبلاگها می توانند برای خود بازدید کننده کسب کنند.
5.توجه بیش از حد به جنس مخالف!
بایستی اعتراف کنم که با خواندن بسیاری از وبلاگها به نظر می رسد که هدف و انگیزه نوشتن وبلاگ توسط نویسنده و مخاطب اصلی آنها تنها یک نفر از جنس مخالف هست (نه اینکه ما از این کارها نکردیم!) یا برخی هم کمی وسعت نظر دارند و دنیا را بزرگتر می بینند و کلاً جنس مخالف را هدف قرار می دهند و حالا با توجه به جنسیت نویسنده در حال نمایش روشنفکر بودن، با سواد بودن، دلربا بودن یا متفاوت بودن خود هستند. دوست نازنین! اگر دنبال دوست یا همسر از این طریق هستی از نظر من هیچ مشکلی ندارد ولی خواهشا آدرس چنین وبلاگی را هر هفته برای همه دوستانت نفرست و آنرا به عنوان وبلاگ اصلی خودت معرفی نکن!
6.فحاشی
بعضی ها فکر میکنن قرار است علیه هنجارهای جامعه شورش کرده و آنرا تغییر دهند و برای شروع هم از ادب و عفت کلام شروع کرده اند و هر چی فحش خواهر و مادر دار را در مطالب وبلاگ خود جای میدهند. اگر میخواهید بگویید با چیزی مخالف هستند یا از آن متنفر هستند و آنرا به خواننده هم تفهیم کنید لازم نیست از فحشهای رکیک آنهم از آن نوعش استفاده کنید در صورت استفاده از کلمات مناسب تر نیز خوانندگان مخالفت یا تنفر شما را درک خواهند کرد. به خاطر داشته باشید که وبلاگ شما تنها توسط دوستانتان خوانده نمی شود و ممکن است یک نوجوان یا حتی فردی از سر کنجکاوی و در گردش در لینک دیگر وبلاگها یا تصادفی به وبلاگ شما سر بزند و باور کنید در این شرایط مطالب وبلاگ شما میتواند آزار دهنده باشد و حتی ارزش نظرات شما را نیز کم رنگ کند.وبلاگ یک گفتگوی خیابانی با چند دوست نزدیک نیست و استفاده از فحشهای رکیک نه تنها هنجاری را تغییر نمی دهند بلکه تنها چیزی را که عوض میکند نوع برداشت خوانندگان وبلاگ از شخصیت شما خواهد بود.!
7.استفاده از تصاویر حجیم
معتقد هستند که هر ایرانی از یک خط اینترنت ADSL با 256 KB پهنای باند برخوردارند. مسلم است که این واقعیت ندارد اما برخی آنقدر از تصاویر با حجمهای بالا در وبلاگ خود استفاده میکنند که تنها میتوان نتیجه گرفت که آنها فکر میکنند خوانندگان آنها به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند. استفاده از تصاویر در مطالب وبلاگ به جذابیت آنها کمک میکند اما لازم است در انتخاب تصاویر (سایز و حجم فایل) دقت کنید. تصاویر زیاد و سنگین باز شدن کامل وبلاگ را به شدت کند میکند در ضمن گاهی هم صفحه کامل نمایش داده نمی شود. استفاده از تصاویر کوچک و کم حجم آنهم در مطالبی که واقعا استفاده از تصاویر آنها را گویا تر میکند نشانی از حرفه ای بودن شماست.
8.کپی از نرم افزار ورد مایکروسافت
شاید دیده باشید که وبلاگهایی هستند که فقط شامل متن هستند اما با اینحال بارگذاری و نمایش صفحات آنها کند است. یکی از دلایل اینکار که البته در بین وبلاگ نویسان ایرانی نیز رایج است استفاده از نرم افزار Word شرکت مایکروسافت برای نوشتن مطالب و سپس کپی آنها در فرم ورود اطلاعات پنل مدیریت وبلاگ است. مزیت استفاده از این روش حفظ متن نوشته شده در کامپیوتر شخصی،عدم نیاز به آنلاین بودن هنگام تایپ مطالب و دقت بیشتر در ویرایش مطلب است . اما وقتی مطلبی مستقیم از نرم افزار ورد به فرمهای پنل مدیریت وبلاگ وارد می شود کدهای HTML زیادی همراه مطلب منتقل می شوند که بدلیل تبدیل فرمت Word به HTML است. گاهی حجم این کدها از خود مطلب هم بیشتر است. یک روش برای حل مشکل این است که مطالب خود را قبل از انتقال به وبلاگ به نرم افزار notepad ببرید و سپس مجدد از آنجا کپی و به پنل وبلاگ منتقل کنید در پنل برخی سرویسهای وبلاگ مانند بلاگفا دکمه (ایکون) خاصی هم در نوار ابزار برای حل این مشکل قرار دارد و کافیست پس از انتقال از ورد به پنل ،مطالب را انتخاب (select) کرده و یکبار این دکمه را بزنید تا محتوای منتقل شده از کدهای بی مورد و زیادی پاکسازی شود.
9.کپی برداری بیش از حد از وبلاگ دیگران
اگر وبلاگ شما قرار است به عنوان معرف مطالب دیگر وبلاگها باشد مشکلی نیست اما اگر واقعا مایل هستید به عنوان یک وبلاگ نویس و نویسنده به وبلاگ نویسی بپردازید خوب خواهد بود که در استفاده از مطالب دیگر وبلاگها زیاده روی نکنید . خوانندگان واقعی وبلاگ شما به دنبال نظرات و مطالب شما هستند و نه مطالب وبلاگهایی که شما میخوانید. اگر از مطالب دیگر وبلاگها را مناسب برای خوانندگان وبلاگ خود میدانید میتوانید به مطالب آنها لینک دهید.
10.بزرگترین اشتباه ، ندید گرفتن پند دیگران
باور کنید این اشتباه خیلی خیلی رایج است. هر چه بگوییم خوب نیست از فونت درشت استفاده کنید، از موسیقی کمتر استفاده کنید ، بی خیال افکتهای جاوا اسکریپت در وبلاگتان شوید و یا از نظرات بی معنی و تبلیغاتی بپرهیزید ولی برخی گویی گوششان بدهکار نیست هر چه بگوییم آنها کار خودشان را میکنند و جالب آنکه با داشتن یک قالب سنگین صد کیلو بایتی و هزار جور افکت جاوا اسکریپتی و موسیقی آنچنانی در وبلاگ احساس حرفه ای بودن هم میکنند!
برگرفته از وبلاگ علیرضا شیرازی ،مدیر بلاگفا


