تبليغاتX
روزنوشتهای جابر نیک سیرت هشجين
عاقبت درس نخواندن شنبه سی و یکم مرداد 1388 14:3

بنده به خاطر مشكلات زیادی كه داشتم نتونستم درس بخوانم و تو دبیرستان درس را طلاق دادم و رفتم سراغ زندگی. زدم توی كار بنائی و عملگی ساختمان. از همین كارگرهائی كه كنار خیابان می ایستند تا كسی برای بنائی بیاید دنبالشان.

یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار میكنم. حالا ببین! اگه كار نكردم! نشونت میدم! خلاصه كنار خیابون مثل همیشه منتظر بودیم تا یه ماشین نگه داره و مثل مور و ملخ بریزیم سرش كه ما رو انتخاب كنه. یه دفعه دیدیم یه خانم سانتال مانتال با یه پرشیای نقره ای نگه داشت اولش همه فكر كردیم میخواد آدرس بپرسه واسه همینم كسی به طرف ماشینش حمله نكرد. ولی یهو دیدم از ماشین پیاده شد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بیاید لطفا! رسیدم نزدیكش كه بهم گفت: میخواستم یه كار كوچیكی برام انجام بدید. من كه حسابی جا خورده بود گفتم خواهش می كنم در خدمتم. سوار شدیم رفتیم به سمت خونه ش. تو راه هی با خودم می گفتم با قیافه ای كه این خانم داره هیچی بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم میده! آخ جون عجب نونی امروز گیرم اومد. دیدی گفتم امروز كارم می گیره؟ حالت جا اومد داداش! وقتی رسیدیم خونه بهم گفت آقا یه چند لحظه منتظر بمونید لطفا. بعد با صدای بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتین! پسرم! عسل! دختر عزیزم! بیاید بچه ها كارتون دارم! پیش خودم می گفتم با بچه هاش چی كار دار دیگه؟ البته از حق نگذریم بچه هاش هم مودب بودن مثل خودش!! بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه های گلم این آقا رو می بینید؟ ببینید چه وضعی داره! دوست دارید مثل این آقا باشید؟ شما هم اگر درس نخونید اینطوری می شیدا! فهمیدید؟! آفرین بچه های گلم حالا برید سر درستون! بچه هاش هم یه نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداختن و گفتن چشم مامی جون! و بعد رفتند. بعد زنه بهم گفت آقا خیلی ممنون لطف كردید!چقدر بدم خدمتتون؟

منم كه حسابی كف و خون قاطی كرده بودم گفتم: همین؟

 گفت: بله

 گفتم:  میخواید یه عكس از خودم بهتون بدم، اگر شبا خوابشون نبرد بهشون نشون بدید تا بترسن و بخوابن؟

گفت: نه ممنونم نیازی نیست! فقط شما معمولا همون اطراف هستید دیگه؟!!

گفتم: خانم شما دیگه آخرشی ها!

گفت: خواهش می كنم لطف دارید آقا!! اگر ممكنه بگید چقدر تقدیمتون كنم؟

منم كه انگار با پتك زده باشن تو سرم گیج گیج شده بودم و گفتم: شما كه با ما همه كار كردید خب یه قیمت هم رومون بذارید و همون رو بدید دیگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نیاز نیست بقیه ش رو بدی بذار تو جیبت لازمت میشه!

نتیجه گیری اخلاقی: اگه درس نخونید پنج هزارتومن می ارزید!

 
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

اتو استاپ(مجانی سوار شدن) شیطان چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 8:7
یک روز شیطان خارج از بلینزونا اتواستاپ می‌زد. اما کسی حاضر نبود یکی را با شاخی در سر و  نیزه‌ای سه شاخه در دست‌، سوار کند.
نزدیکی‌های غروب بالاخره یک ماشین آمریکایی نگه داشت. راننده مرد جوانی بود با موهای بلند و چشمانی مهربان. به شیطان گفت، سوار شود.
شیطان نشست کنار راننده و گفت می‌خواهد برود رُم.
مرد موبلند ِ خوش قلب گفت، او هم می‌خواهد برود رُم. و به اتواستاپی لبخند زد.
شیطان مرتب به راننده نگاه می‌کرد. سرانجام پرسید: «ما هم دیگر را نمی‌شناسیم؟»
آن یکی گفت: «فکر می‌کنم آخرین بار هم دیگر را توی بیابان دیدیم.» و با ملاطفت دست سوراخ سوراخ شده‌اش را بالا گرفت.
شیطان پرسید: «رُم چی کار داری؟»
راننده گفت: «می‌خواهم پاپ را بترسانم. خیلی وقت است که دیگر اعتقادی به من ندارد.»
شیطان پرسید: «من هم می‌توانم با تو بیایم؟»
راننده گفت: «با کمال میل. دو نفری قوی‌تریم.»
هر دو خندیدند و مسیح گازداد.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

كم هزينه ترين لذت هاي دنيا دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 11:52

اگرفقط بخواهيم كمي از زندگي لذت ببريم و نگاهمان را كمي بهتر كنيم بسياري از لذت ها نه وقت ‌زيادي مي خواهد و نه پول زيادي.

منتظر تغييرات زياد در روزي كه معلوم نيست كي باشد ‌نباشيم... در كوچك‌ترين اتفاقات، عظيم ترين تجارب بشر نهفته است . باور كنيد ...

‌1‌- گاهي به تماشاي غروب آفتاب بنشينيم

2-  سعي كنيم بيشتر بخنديم

3- تلاش كنيم ،كمتر گله كنيم

4- با تلفن ‌كردن به يك دوست قديمي، او را غافلگير كنيم

5 - گاهي هديه‌هايي را كه گرفته‌ايم بيرون بياوريم و تماشا ‌كنيم

6 - بيشتردعا كنيم

7- در داخل آسانسور و راه پله و... با افراد صحبت كنيم

8- هر از گاهي نفس ‌عميق بكشيم

9- لذت عطسه كردن را حس كنيم

10- قدر اين كه پايمان نشكسته است را بدانيم

11-‌ زير دوش آواز بخوانيم

12- سعي كنيم با حداقل يك ويژگي منحصر به فرد با بقيه فرق داشته باشيم

13- ‌گاهي به دنياي بالاي سرمان خيره شويم

14- با حيوانات و ساير جانداران مهربان باشيم

15- براي انجام ‌كارهايي كه ماه‌ها مانده و انجام نشده، در آخر همين هفته برنامه‌ريزي كنيم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ‌ببريم

17- براي كارهايمان برنامه‌ريزي كنيم و آن را طبق برنامه انجام دهيم. البته كار مشكلي است

18- ‌مجموعه‌اي از يك چيز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و..) براي خودمان جمع‌آوري كنيم

19- در يك روز برفي با ‌خانواده آدم برفي بسازيم

20-   گاهي در حوض يا استخر شنا كنيم، البته اگر كنار ماهي‌ها باشد چه ‌بهتر

21- گاهي از درخت بالا برويم

22- احساس خود را در باره زيبايي ها به ديگران بگوييم

23 -گاهي ‌كمي پابرهنه راه برويم

24- بدون آن كه مقصد خاصي داشته باشيم پياده روي كنيم

25 - وقتي كارمان را ‌خوب انجام داديم مثلا امتحاناتمان تمام شد، براي خودمان يك بستني بخريم وبا لذت بخوريم

26- در جلوي ‌آينه بايستيم وخودمان را تماشا كنيم

27- سعي كنيم فقط نشنويم، بلكه به طور فعال گوش كنيم

28- ‌رنگ‌ها را بشناسيم و از آنها لذت ببريم

29- وقتي از خواب بيدار مي‌شويم، زنده بودن را حس كنيم

30- زير ‌باران راه برويم

31- كمتر حرف بزنيم و بيشترگوش كنيم

32-  قبل از آن كه مجبور به رژيم گرفتن بشويم، ‌ورزش كنيم و مراقب تغذيه خود باشيم.

 

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

لینکی بسیار جالب دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 11:23

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:
روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

ضرب المثل های ملل مختلف در رابطه با ازدواج
از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر '' پول '' زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي)
3- لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. (ضرب المثل چيني)
4- زني سعادتمند است كه مطيع '' شوهر'' باشد. (ضرب المثل يوناني)
5- زن عاقل با داماد '' بي پول '' خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. (ضرب المثل آلماني)
8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. (ضرب المثل لهستاني)
9- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. (ضرب المثل ايتاليايي)
10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي. (ضرب المثل فرانسوي)
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي)
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجاني)
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني. (ضرب المثل چيني)
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چيني)
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركي)
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايي)
19- ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)
20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط )
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (رولاند)
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر '' مرد '' بود، بهترين دوست شما مي شد. (بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه، مرد بايد '' كر '' باشد و زن '' لال ''. (سروانتس)
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ '' شجاعت '' مي خواهد. (كريستين)
30- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. (اسمايلز)
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. (فرانكلين)
32- خانه بدون زن ، گورستان است. (بالزاك)
33- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو '' زنده '' مي شوند و اگر '' بد '' شد هر دو مي ميرند. (سعيد نفيسي)
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! (تن)
36- شوهر '' مغز'' خانه است و زن '' قلب '' آن. (سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم. (لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)
40- با ازدواج، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش. (سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد. (پاستور)
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. (سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن. (يكي از دانشمندان لهستاني)
44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)
45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . (آگاتا كريستي)
46- هر چه متأهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)
47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند. (جانسون)
48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست، تحمل كند. (كينهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت! (روزنامه نگار ايرلندي)
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. (ضرب المثل اسكاتلندي)
52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن. (ضرب المثل آلماني)
53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني. (شارل بودلر)
54 – دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندي)
55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. (مثل سانسكريت)
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند. (ضرب المثل آلماني)
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)
58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي. (ولتر)

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |