تبليغاتX
روزنوشتهای جابر نیک سیرت هشجين
دختر در فرهنگ آذربايجاني شنبه بیست و نهم فروردین 1388 8:0
دختر در فرهنگ آذربايجاني نمك زندگي محسوب مي‌شود .قئز (دختر)، آرواد (زن)، خانئم (خانم)، خاتئن (خاتون)، بگيم (خانم) و ... واژه‌هايي هستند كه آذربايجاني‌ها براي ناميدن جنس مؤنث به كار مي‌برند و هر يك در سن يا موقعيت اجتماعي مشخص كاربرد دارد. به گزارش خبرنگار بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ادبيات و فولكلور آذربايجاني‌ پر است از اشعار، امثال و باياتي‌هايي كه همگي وصف شايستگي‌ها، برازندگي‌ها و قهرماني‌هاي زنان و دختران اين ديار را بيان مي‌كنند. فولكلور آذري گاه دختر را به سيب سرخ تشبيه مي‌كند (قئز قئزئل آلما) و گاه او را تكه طلايي درخشان برمي‌شمارد (قئزدي قئزل پارچاسي / پالچئغا دوشار پارئلدار). هرچند موقعيت خاص اجتماعي در گذشته داشتن فرزند پسر را براي خانواده‌هاي متكي به اقتصاد كشاورزي و دامداري طلب مي‌كرد و پدر و مادر فرزند پسر را براي تامين مالي و حمايت‌هاي دوران سالمندي خود بيشتر مي‌طلبيدند، اما دختر نيز نمك زندگي تلقي مي‌شد و زنان بدون دختر را زناني بي‌نمك برمي‌شمردند: (قئز سئز آرواد / دوز سوز آرواد) و در گوش نوعروسان دعاي به دنيا آمدن دختركي زيبا را بعد از هفت پسر زمزمه مي‌كردند:
گلين، گلين قئز گلين
اينجي لري دوز گلين
يئددي اوغلان آناسي
سون بئشيگي قئز گلين
تاريخ و ادبيات معاصر اين خطه از كشورمان نيز پر است از زنان و دختراني كه از چشمه‌ي جوشان طبع شاعران جوشيده‌اند و قهرمان شاهكارهاي ادبي گشته‌اند يا اينكه در واقعيت چنان حماسه‌اي خلق كرده‌اند كه به افسانه‌ها و داستان‌هاي آذربايجاني پيوسته‌اند و قصه زندگي‌شان ازبر اذهان مردم اين ديار گشته است. “ساراي” كه قهرمان بانوي يكي ازمعروفترين شعرهاي تركي حكيم ابوالقاسم نباتي اشتبيني است، در راه عشق و عفت و پيمانش خود را به آرپاچاي مي‌اندازد تا براي هميشه نوعروس خان چوپان خودش باقي بماند و در سوز سازهاي عاشيقي غم‌افزاترين ترانه آذري باشد: (آپاردي سئل‌لر ساراني). تاريخ معاصر اين خطه نيز مبهوت بزرگي صدها زن بزرگ در حوادث دوران قجريه، انقلاب مشروطه، استبداد رضاخاني و دوره پهلوي دوم مي‌باشد. خانه مشروطه تبريز در كنار تمامي بزرگ مردان آزاديخواه، از بانوي مبارز دوره قاجار يعني ”زينب پاشا” نيز سخن‌ها دارد. قهرمان دخت آذربايجاني كه چماق در دست به ظلم و جور مي‌تازد و ترانه ”زينب پاشا الده زوپا اوز قويدي بازار اوستونه” را ورد زبان‌ها مي‌كند. ”تئللي زري” هم قهرمان ديگري است كه در روزهاي خون و آتش انقلاب مشروطه در كنار ديگر بزرگمردان آزاديخواه، به‌عنوان سربازي مبارز در سپاه ستارخان مي‌جنگد و سرانجام به شهادت مي‌رسد. عاصم كفاش اردبيلي نيز در يكي از زيباترين مجموعه اشعار تركي آذري وصف دوشيزه‌اي عاشق به نام ”سوري” را مي‌كند كه نامردي روزگار او را مجنون زمانه مي‌كند و اين بار دخترك عاشق‌پيشه فرهادي و مجنوني در پيش مي‌گيرد: (ايش دونوب / ليلي دوشوب چوللره مجنون سراغيندا / شيرين الده تئشه داغ پارچالئيئر / فرهاد اوتورموش اتاقيندا) علاوه بر همه اينها منظومه‌ي حيدربابايه سلام استاد شهريار، اين شاهكار ادبيات تركي آذربايجاني، نيز در جاي جاي ابيات خود از صفا و صميميت و مهرباني دختران و زنان روستا ياد مي‌كند و شهريار در اولين بند اين شاهكار ادبي دختران صف‌بسته به تماشاي سيلاب‌ها را توصيف مي‌كند: حيدر بابا ايلدريم لار شاخاندا سللر سولار شاقليدايوب آخاندا قيزلار اونا صف باغليوب باخاندا سلام اولسون شوكتوزه، ائلوزه منيم‌ده بير آديم گلسين ديلوزه شهريار در منظومه‌ي حيدربابايه سلام خود از زنان و دختراني چون عمه جان، خانم ننه، ستاره عمه، فاطمه خالا، رخشنده، خجه‌ سلطان عمه، رخساره، فضه خانم، ننه قئز، خانم عمه و ... ياد مي‌كند و در قسمت‌هايي از اين اثر به شرح آيين‌ها و رسم‌هاي زنان در ايام مختلف سال مي‌پردازد. شهريار هم چنين در اثر معروف ديگرش، خان ننه، از مادربرگ خود و مهرباني‌هاي او به زبان ادبي سخن مي‌راند و آغوش گرم وي را بهشتي مي‌داند كه رسيدن دوباره بدان را آرزو مي‌كند. اين شاعر چيره‌دست ادبيات فارسي و تركي در اشعار مختلفي كه از سروده از مادر و همسر خويش به نيكي ياد كرده است. اما بايد گفت كه شاه بانوي ادبيات ايران زمين نيز از تبريز و آذربايجان سربرافراشت و پروين آسمان ادب پارسي گشت. پروين اعتصامي هم در اشعار خود از شخصيت و مقام و منزلت زن دفاع مي‌كند و اين گونه نام خويش را جاودانه مي‌سازد. پروين اولين و آخرين شاعر زن آذربايجاني نبود؛ بلكه پيش از او بزرگ‌زنان ديگري نيز بوده‌اند كه در آسمان ادبيات درخشيده‌اند و بعد از او نيز هم اكنون انجمن‌هاي ادبي در شهرهاي مختلف اين خطه از كشورمان شاهد هنرنمايي دختران و زنان شاعري است كه در زبان‌هاي فارسي و تركي اثرهاي بي‌بديلي مي‌آفرينند. واژه مقدس آنا (مادر) نيز در جاي جاي ادبيات و فولكلور آذري انعكاس يافته است؛ اما اين واژه كم كم به فراموشي سپرده مي‌شود و جاي خود را به لغت مامان مي‌دهد؛ همان گونه كه واژه باجي” (خواهر) جاي خود را به واژه همشيره و واژه “ننه” جاي خود را به واژه بيوك مامان مي‌دهد و مي‌رود تا از اين به بعد اين لغات را در اشعار و داستان‌هاي قديمي بيابيم.
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

بهار، زمستان، تابستان، پاییز و دوباره بهار سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 10:59
می‌تونی مثل من حسش کنی این سفید سبک سرد را در بیست و پنج و امین روز فروردین ؟!
دوباره برف زمستان خیز برداشته تا آدم‌ها رو در این روزهای بهاری بالطافت بی مانند خودش  که تا ساعتی طول نکشید با  دلهای تابستانی ما، با شور پاییزی ما، مژده‌ای دوباره  دهد  از تکرار طبیعت، دوباره می‌خواد ما رو به زمستان برسونه. زندگی پر شده از تکرارها. کاش همه تکرارها به کوتاهی یکساله تکرار طبیعت  می بود.

 و من سرشار از احساس، این وقت را غنیمت دونستم و با محمد سریع دودیم سمت محوطه اداره و صحنه هایی بی نظیر از ترکیب درخت، گل، چمن، برف، من و محمد را با لنز دوربین نشانه گرفته و این لحظات را  با شادمانی ثبت کردیم.


تصاویر بزرگ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

تفاوتهای من و رئيسم شنبه بیست و دوم فروردین 1388 8:48

تفاوتهای من و رئيسم


وقتی من یك كاری را دیر تمام می‌كنم، من كند هستم.
وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.

وقتی من كاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری می‌كند.

وقتی من اشتباهی كنم، من نادان هستم.
وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.

وقتی من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.
وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.
وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است.

وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید می‌رفت چون خیلی كار كرده است.

وقتی من كار خوبی انجام می‌دهم، رئیسم هرگز به خاطر نمی‌آورد.
وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمی‌كند.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

شعری از پابلو نرودا، شاعر شیلیایی با ترجمه‏ی احمد شاملو
 
امروز زندگی را آغاز كن!
به آرامی آغاز به مردن مي كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن.
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

از نظر مهاتما گاندی (رهبر فقید هند) هفت چیز خوبی که بدون هم موجب خشونت می شوند عبارت بودند از:

۱- ثروت، بدون زحمت                  Wealth without work

۲- لذت، بدون وجدان        Pleasure without conscience    

3- دانش، بدون شخصیت Knowledge without character

4- تجارت، بدون اخلاق       Commerce without morality

5- علم، بدون انسانیت         Science without humanity

6- عبادت، بدون ایثار             Worship without sacrifice

7- سیاست، بدون شرافت       Politics without principle

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است. خشونتی که آن را "خشونت پنهان" می نامند.

جایی می خواندم که به این هفت عامل بدون همدیگر "گناهان مطلق" هم می گویند، که از نظر من تعبیر جالبی است.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

خر را معذور دار از گناه شنبه پانزدهم فروردین 1388 16:26

خر حکیمی مرد و یکی از دوستان او را نوشت :
خر ادیب مرد و به یاران گفتم :خر مرد و آن چه باید از دست برود، رفت .
آرى ! کسى که به آبرومندى بمیرد، به راحتى مرده است . و خرى که چون ادیب را جانشین داشته باشد، نمرده است .
حکیم در جواب نوشت :
چه بسیار مردم نادانى که مرا مى بینند که در طلب روزى روانم . مى گویند: مى بینم پیاده مى روى و هر پیاده اى ، در محنت مى افتد. مى گویم : خرم مرد، تو زنده و پایدار باشى !
- - - - - - - - - - - - - - - - - - -
اگر بدانى که چه مى گویم ، مرا معذور مى دارى و اگر بدانم چه مى گویى ، تو را سرزنش نمى کنم اما، نمى دانى که چه مى گویم ، و مرا سرزنش مى کنى و من ، مى دانم که نادان هستى و ترا معذور مى دارم .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

جد تو، آدم ، بهشتش جاى بود      قدسیان کردند بهر او سجود

یک گنه چون کرد، گفتندش تمام   مذنبى ، مذنب ، برو! بیرون خرام 

تو طمع دارى که با چندین گناه     داخل جنت شوى اى رو سیاه ؟!

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |