تبليغاتX
روزنوشتهای جابر نیک سیرت هشجين
ضرب المثل های مدرن! سه شنبه نوزدهم آبان 1388 9:37
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
ادکلن آن است که خود ببوید، نه آنکه فروشنده بگوید!
ماکرو ویو به ماکرو ویو میگه روت سیاه!
بزک نمیر بهار میاد، آناناس با خیار درختی میاد!
یا منچستریه منچستری، یا رُمیه رُمی(AS Rom)!
سرش بوی پیتزا ی سبزیجات میده!
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!
بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!
آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
نابرده رنج گنج میسر نمی شود ، مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد !
اسکانیا(scania)بیار، باقالی بار کن!
 گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
 پاتو از پارکتت درازتر نکن!
 هری پاتر آخرش خوشه!
 قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
 گیرم پاپی تو بود فاضل، از فضل پاپی، تو را چه حاصل!
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

تغيير عادت منفي به مثبت شنبه نهم آبان 1388 13:16
تغيير عادت منفي به مثبت

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم..
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود.
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛‌بگوييم : ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم :‌ خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه
به جاي داد نزن؛ ‌بگوييم : آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌ بگوييم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم
شما هم مي‌توانيد به اين ليست مواردي رو اضافه كرده و براي ديگران بفرستيد...
وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
چقدر چاق شدي؟"، "چقدر لاغر شدي؟"، "چقدر خسته به نظر مي‌آيي؟"، "چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟"، "چرا ريشت را بلند كردي؟"، "چرا توهمي؟"، "چرا رنگت پريده؟"، "چرا تلفن نكردي؟"، "چرا حال مرا نپرسيدي؟" و ....
بهتر است بگوييم : "سلام به روي ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را ديدم"، و .... عبارات ديگري كه نه تنها بيانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نيست بلكه نوعي اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء ميكند. البته اگر اصراري نداشته باشيم كه حتماً درباره ي همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه مي‌شود كه درباره ي موضوعات مشترك، البته در محوريت مثبت با هم صحبت كنیم.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

سایتهای برتر آموزشی دنیا را بشناسید دوشنبه چهارم آبان 1388 15:31

امروزه اینترنت در کنار تمامی کاربردهایش ابزاری آموزشی نیز به شمار می رود که بسیاری از دانشجویان و دانش آموزان از آن به عنوان مرجع اطلاعاتی و آموزشی برای انجام تکالیف و پروژه های خود بهره می برند. نشریه تایمز آنلاین نیز بر همین اساس لیستی از 10 وب سایت آموزشی برتر را از دیدگاه خود ارائه کرده است.

 نشنال جئوگرافیک  (http://www.nationalgeographic.com): نشریه ای که دامنه وسیعی از اطلاعات علمی را از فضا و محیط زیست تا حیوانات و جهان موسیقی در خود می گنجاند، اما مهمتر از همه این نشریه اشتیاق زیستن را در جهان گسترش می دهد و با استفاده از آن به بهبود شرایط محیط زیست کمک می کند.

 ناسا  (http://www.nasa.gov): فایلهای ویدیویی، فایلهای صوتی خبری، آرشیو عظیم تصویری، فایلهای تصویری سه بعدی و پرونده هایی در رابطه با ماموریتهای فضایی اطلاعاتی هستند که می توان در این وب سایت جستجو کرد. این سایت می تواند کاملترین اطلاعات را در اختیار علاقمندان به علوم فضایی قرار دهد.

 ابزارها چگونه کار می کنند  (http://www.howstuffworks.com): این وب سایت مقالات حرفه ای درباره عملکرد هر پدیده و ابزار از رایانه ها و خودروها گرفته تا جزئی ترین ابزار و پدیده ها را ارائه کرده و دارای صدها فایل ویدیویی برای نمایش تجربیات مختلف علمی است.

 دیسکاوری (http://www.discovery.com):  این وب سایت بیشتر بر موضوعاتی مانند محیط زیست، باستان شناسی، انسان، دایناسورها، فضا و تکنولوژی تمرکز داشته و فایلهای تصویری و صوتی فراوانی را برای استفاده علاقمندان بر روی شبکه قرار داده است.

 مجله آنلاین اسمیتسونیان (http://www.smithsonianmag.com):  موسسه اسمیتسونیان در واشنگتن یکی از بزرگترین مجتمع های موزه در جهان به شمار می رود و مجله آنلاین آن رقیبی جدی برای نشنال جئوگرافی شناخته می شود. این وب سایت منبعی غنی از مطالب علمی ارزشمند و معتبر است.

 سایت طبیعت بی بی سی http://www.bbc.co.uk/nature): ) یکی از برترین میکرو سایتهای بی بی سی به شمار می رود که مجموعه ای ساده از فایلهای ویدیویی را در خود جا داده است. تصاویر متحرک بیش از 370 جانور در این وب سایت یافته شده و می توان از طریق ابزاری خاص به صدای پای آنها نیز گوش فرا داد.

 http://www.ted.com) ) تد نام سازمان بزرگی است که افراد مختلف را از سرتاسر جهان به کنفرانسی دعوت می کند تا نظریات خود را درباره جهان، فناوری، طراحی و دیگر حوزه های علمی و هنری با یکدیگر در میان بگذارند. آرشیو فیلمهای این کنفرانسها را می توان در وب سایت این سازمان مشاهده کرد. این وب سایت مطالب خود را در زبانهای مختلف از جمله فارسی ارائه می کند.

 (http://www.arkive.org) تصاویری از حیات بر روی زمین عنوان کلی اطلاعات و فایلهایی است که درباره حیات وحش و محیط زیست بر روی این وب سایت قرار گرفته است. گونه های منقرض شده جانوران در این سایت در اولویت قرار دارند و به گفته این سایت، این جانداران را تنها می توان در arkive زنده و سالم مشاهده کرد.

 http://www.historytoday.com) ) در صورتی که به صورت رایگان به عضویت این سایت در آیید می توانید به صدها مقاله معتبر از مجلات مشهور دسترسی پیدا کنید. این مقالات در بخشهای مختلف طبقه بندی شده اند و با وجود رتبه بندی های آکادمیک معتبر خواندن آنها بسیار ساده است.

 http://www.pbs.org) ) دامنه فعالیتهای این شبکه و وب سایت علوم، هنر و تاریخ است و بر روی آن می توان فایلهای ویدیویی ارزشمندی را درباره موضوعات علمی مورد نظر مشاهده کرد.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

خداراشکر ... چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 10:45
- خدا را شکر که هر روز صبح با صدای ناهنجاربلندگوی میوه فروش دوره گرد بیدارمیشوم این یعنی من هنوز زنده ام.
- خدا را شکر که تمام شب صدای خرخرشوهرم رامی شنوم این یعنی او زنده وسالم درخانه است.
- خدا را شکر که گاهی توان پرداخت هزینه درمان را ندارم این یعنی به یادم می آورد که اغلب اوقات سالم هستم.
- خدا را شکر که رئیسم خیلی بداخلاق است.این یعنی شغل و درآمدی دارم.
- خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از کمک کردن به من در کارهای خانه شاکی است،این یعنی او درخانه است و درخیابانها پرسه نمی زند.
- خدا را شکر که پرداخت شهریه دانشگاه پسرم به تعویق افتاده است این یعنی پسرم تحصیل میکند وبیکار نیست.
- خدا را شکر که باید روزی چند ساعت از پدرومادرم مراقبت کنم،این یعنی آنها زنده اند.
- خدا را شکر که باید برای خرید روزانه کلی راه بروم،این یعنی من توان راه رفتن دارم.
- خدا را شکر که باید برای کارهای خانه صبح تا شب راه بروم این یعنی خانه ای دارم.
- خدا را شکر که خرید هدایای نوروزی جیبم راخالی میکند این یعنی عزیزانی دارم که میتوانم برایشان هدیه بخرم.
- خدا را شکر که این همه شستنی واتو کردن دارم این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.
- خدا را شکر که لباسهایم برایم تنگ شده این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
- خدا را شکر که درپایان روز از خستگی روی تخت ولو می شوم این یعنی توان سخت کارکردن را دارم..
- خدا را شکر که سروصدای همسایه ها مزاحم خواب ظهر من می شود این یعنی می توانم بشنوم.
- خدا را شکر که باید به تنهایی وسایل پذیرایی از دوستانم را فراهم کنم این یعنی من دوستانی دارم.
- خدا را شکر امروز در خیابان اتومبیلم پنچر شدو خیلی معطل شدم این یعنی من اتومبیلی دارم.
- خدا را شکر که شب تا صبح از بیقراریهای نوزادم،نمی توانم بخوابم این یعنی فرزندی دارم.
- خدا را شکر که می توانم ریخت و پاش های همسرم و فرزاندانم را ببینم این یعنی من نابینا نیستم.
- خدا را شکر دهانم از بس باید به پسرم بگویم تکالیفت را انجام بده کف میکند این یعنی لال نیستم.
- خدا را شکر که من در سختی و آسانی شکرش را به جا می آورم یعنی من خدایی دارم و تنها نیستم..
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

نامهای خانوادگی ما هشجینیها یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 12:1
نامهای خانوادگی ما هشجینیها

كسی كو ندارد نشان از پدر
تو بيگانه خوانش مخوانش پسر

قريب به یکصد سال پيش كه مامور ثبت احوال، نامهای خانوادگی را برای همگان رسمیت میداد، ظاهراً مامور وقت لطف زيادی به هشجينيها داشته و بامسماترين نامهای خانوادگی را در دفتر سجلی اداره ثبت احوال برای ما ثبت كرده است. شايد تا بحال كمتر كسی به اين موضوع فكر كرده باشد اما مسافرینی كه از ساير مناطق به هشجين سفر میكنند و یا غربیه های نیز در اولین برخورد، از تنوع و پرمحتوايی شهرتها سخن میگويند. اكثر نامهای خانوادگی  نشأت گرفته از نام كوچك بزرگان يا اخلاق و رفتار آنهاست كه اين خود سند محكمی برای ثابت كردن پيشينه و ميراث با ارزش گذشته هشجين میباشد. اسامی مانند پاكنفس، حق شناس، اميدوار، ارجمند و... بيشتر به چشم می خورد تا شهرتهايی نظير آب زيركاه، روغنی زنجانی، بسترخاكی، و سرتراش و ...
همچنين پسوند هشجين نيز به دنبال نام خانوادگی ابهت ديگری به نام خانوادگی میبخشد و هشجينی بودنمان را پرافتخارتر میكند.
در يك تقسيم بندی كلي نامهای خانوادگی يا به عبارتی شهرتها، از يك منبع قديمی سرچشمه گرفته كه خود، نشانی بر اثبات گذشته همه خاندانهاست. بيشتر نامهای خانوادگی ايرانی مختوم به يای نسبت مانند مظفری، رمضانی، توكلی و آقايی و يا با عناوينی با عنوان ابراهيم پور، ستارزاده، پورعطا، شهبازيان و... نشأت گرفته از نام پدربزرگان و اجدادشان می باشند كه از نام كوچكشان گرفته شده است.
دسته ديگری از نامها مانند اصفهانی، عراقی ، نجفی، آذری و... مربوط به زادگاه نياكانشان میباشد كه در ساليان دور به هشجين  مهاجرت نموده  و در اين منطقه سكنی گزيده اند. 
دسته سوم از نامها مانند دهقان، سياح، حداد، كارگر و... نشانگر شغل و پيشه اجداد و بزرگان آن تبار میباشد كه در قديم  برای بيان شغل و نام شخص با همان نام خطاب میشدند.
دسته چهارم  نيز شامل شهرتهايی مانند رستگار، شكيب، صداقت، مهربان و... هم نشأت گرفته از القاب، اخلاق و كردار نيك بزرگان اين خاندان میباشد.
دسته پنجم مربوط به نوادگان سادات و ائمه اطهار میباشد كه ميرمجيدی، علوی، انصاری، محمدی، مهدوی و... از آن جمله اند.
و اما شما دوست عزيز تا بحال به اين موضوع انديشيده ايد كه در كدام زمره از اين تقسيم بنديها قرار داريد؟ و نام و شهرت شما نشانه چيست؟
جابر نیک سیرت، 5 دی 83

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

غمگین شدم، چون قلبم خالی نیست! دوشنبه بیستم مهر 1388 5:3

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

دوچرخه دوشنبه سیزدهم مهر 1388 10:48

کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که واسه تولدت این دوچرخه رو برات بگیریم؟ بابی گفت: آره. مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره یک: سلام خدای عزیز! اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی. دوستار تو بابی.

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو: سلام خدا! اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده. بابی.

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه: سلام خدا! اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم، ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی، قول می دم که بچه خوبی باشم.

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت: خوب برو، ولی قبل از شام خونه باش!

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست، وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد. بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار: سلام خدا! مامانت پیش منه. اگه می خواییش، واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده. بابی.

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

چه كشكي چه پشمي؟ شنبه یازدهم مهر 1388 9:48
چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت: اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم....
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم، غلط زيادي كه جريمه ندارد.
برگرفته از  كتاب كوچه
    احمد شاملو

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

تفاوت زنان و مردان(جدید) سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 15:4
زنان و مردان با هم تفاوت دارند، در اين نکته ترديدي نيست!
ولي بجاي تاکيد روي کيفيتهاي منفي زن و مرد چرا روي نقاط مثبت آنان تکيه نکنيم؟
بياييم از خانم ها شروع کنيم:
زنان مهربان ، عاشق و دلسوزند.
زنان وقتي که خوشحال هستند گريه ميکنند.
زنان براي نشان دادن توجه و علاقه هميشه کارهاي کوچکي انجام مي دهند.
آنان براي دست يابي فرزندانشان به بهترين چيزها از هيچ کاري دريغ نمي کنند.
زنان قدرت اين را دارند که حتي وقتي بسيار خسته هستند ونمي توانند روي پاي خود بايستند، لبخند بزنند.
آنان مي دانند که چگونه يک وعده غذايي را به فرصت تبديل کنند.
زنان ميدانند چگونه از پول خود بهترين بهره را ببرند.
آنان ميدانند چگونه يک دوست بيمار را تيمار کنند.
زنان شادي و خنده را بدنيا ارزاني مي کنند.
زنان صادق و وفادارند.
زنان در زير آن ظاهر نرم، اراده پولادين دارند.
آنان براي ياري رساندن به دوستي محتاج همه کار مي کنند.
زنان از بي عدالتي به آساني به گريه مي افتند..
آنان مي دانند چگونه به يک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.
زنان دنيا را مکاني شادتر براي زندگي مي سازند.
حالا نوبت مردان است:
مردان براي حمل اشياي سنگين و کشتن سوسک و عنکبوتها خوبند.
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

لذت دیدن دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 10:38

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند"  مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!" مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند"!

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار به همراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و امتعه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی از حرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود. حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند. طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود. رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم و چه.....؟! رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ایم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم.
نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |

A friend دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 9:36

A friend

What makes a friend?
A friend
Is someone that everyone needs
A friend
Is that special one
A friend
Is someone you tell EVERYTHING
A friend
Is someone you never lie to
A friend
Can be a boy or a girl
A friend
Is someone that is always their
A friend
Will always listen to you
A friend
Always has input to give
A friend
Will never leave you in the dust
A friend
Will help you through the thick and the thin
A friend
Will always stand by your side
A friend
Will never let you down
A friend
Is someone everyone needs
What would you do if you didnt have a friend?

نوشته شده توسط جابر نیک سیرت هشجین  | لينک ثابت |